روزی که تلاش برای دیگران را متوقف کردم

روزی که تلاش برای دیگران را متوقف کردم ، روزپذیرش حقایقی بود که نمی خواستم باورشان کنم ، روزی که آنقدر از همه و همه چیز در جهانم خسته بودم که مجبور به بازگشت به خود شدم روزی که فهمیدم هیچ کس بدهکار من نیست آغاز بزرگ شدنم بود، بعد از آن روز دیگر حتی […]

روزی که تلاش برای دیگران را متوقف کردم ، روزپذیرش حقایقی بود که نمی خواستم باورشان کنم ، روزی که آنقدر از همه و همه چیز در جهانم خسته بودم که مجبور به بازگشت به خود شدم

روزی که فهمیدم هیچ کس بدهکار من نیست آغاز بزرگ شدنم بود، بعد از آن روز دیگر حتی رنج هایم را هدر ندادم ،آنها را در خودم تبدیل به سکوتی عمیق عشقی بی دریغ و پذیرشی محض کردم، بعد از آن روز ها فهمیدم چرا بعضی هاحساس ترند ،حساس ترند از دیگران به اینکه کسی را رنج ندهند ،به کسی آسیبی نرسد انها هم از خودشان هم از دیگران همچون مادری مهربان مراقبت میکنند انها دیگر اجازه نمی دادند کسی رنجی به آنها اضافه کند، آنها دردهایشان را هم چون گوهری در قلب خود نگاه میدارند و به مرور آنها را تبدیل به زیبایی ‌شکوه کردند.